تقدیس وکالت

تقدیس وکالت

 

          تقدیس وکالت                                  

 سرباز معدلت، قصیده ای از شادروان صادق سرمد

 ( با نگاهی به زندگی ادبی و اجتماعی و سیاسی شاعر)

نوشته محمد مهدی حسنی

 

الف – زندگی و شعر صادق سرمد (1):

شادروان سید صادق سرمد، روزنامه نگار، شاعر معاصر و وکیل دادگستری، فرزند سید محمد علی در سال 1286 شمسی در خانواده روحانی، در  تهران هست یافت. او نواده میرزا نصرالله - که خود اهل ادب و عرفان بوده - است. هرچند سرمد در میانه ی طی دوره های دبستان و دبیرستان،  به دلیل فقر مالی درس را  رها کرد، لیکن پشتکار و اراده قوی وی باعث شد تا بعدها تحصیلات خویش را تا مدارج عالی و در رشته حقوق به پایان برد.  در هجده سالگی او نخست در خدمت یکی از وکلای دادگستری به دبیری مشغول شد، اما در بیست و سه سالگی خود مستقلاً به کار وکالت دادگستری پرداخت و چون  دارای بیانی گیرا و نافذ و حافظه ای قوی بود، از این رو خیلی زود در کار وکالت توفیق یافت، و در کانون وکلای دادگستری مرکز، سال ها  به عنوان یکی از اعضای هیئت مدیره کانون و رئیس دادگاه انتظامی کانون خدمت نمود. همچنین وی وکیل و مشاور حقوقی آستان قدس رضوی و وزارت دربار بود  و در دوران هجدهم مجلس شورای ملی، سمت نمایندگی داشت.

چنان که  از خود "سرمد" نقل می شود عشق به ادب و شعر،  از کودکی در وی وجود داشته و از یازده سالگی شعر می سرود تا اینکه  در سن 14 سالگی در انجمن های ادبی آن روز جائی برای خویش باز کرد که  مهم‌ترین آنها،  انجمن ادبی ایران  بود و در این انجمن سوای او بزرگان و اساتیدی مانند: "وحید دستگردی"، "شاهزاده افسر"، "ادیب‌السلطنۀ سمیعی"، "حاج میرزا یحیی دولت‌آبادی"، "محمدحسین شهریار"، "پارسا تویسرکانی"، "پروین اعتصامی"، "پژمان بختیاری" و حسین اخوت، انبازی داشتند.

اشعار سرمد  از پانزده سالگی در روزنامه ها و مجله های ایران و هندوستان به مانند:  شفق، ارمغان، نامه سخنوران و حبل المتین کلکته به چاپ  می رسید، بعد از شهریور 1320 و اشغال ایران به وسیله قوای متفقین،  سرمد مانند بسیاری از جوانان تحصیل کرده آن زمان وارد سیاست شد و تقاضای امتیاز روزنامه ای به نام صدای ایران کرد، که تا 1326 آن را انتشار داد و طی این مدت،  بارها توقیف شد و شاعر ما روزنامه هایی چون بنیاد، ناهید و سرگذشت را به جای آن منتشر کرد، پس از آخرین توقیف در سال 1326، او کار روزنامه نگاری را عملاً کنار گذاشت اما تا آخر عمر از نظر تفکر روزنامه نویس باقی ماند و همیشه با روزنامه نگاران روابطی صمیمانه داشت. او مدتی نیز ریاست "انجمن ادبی ایران و پاکستان" و"انجمن ادبی ایران و ترکیه" را عهده دار بود.

گویند "سرمد" مردی اهل دل، مبادی آداب؛ مودب و متین و بسیار معتمد به نفس بود و چهره ای آرام داشت و شمرده و محکم سخن می گفت.    او از دوران جوانی کوشید تا با مطالعه کتاب و تحقیق و تعمق در آثار گذشتگان و شرکت در انجمن های ادبی، روز بروز بر آگاهی های ادبی و تاریخی خویش بیافزاید،  بطوریکه توانست در ادبیات، تاریخ، فرهنگ و هنر ایران آگاهی کافی به دست آورد و طبع جوان خود را روانی بخشید؛  رفته رفته ثبات قدم و علاقه بیشتر، او را شاعری روان طبع ساخت،  به گونه ای که در زمان خود از  زمره پر کارترین و آماده ترین شعرا در سرودن شعر شد و  به ویژه در قصایدی  که به مناسبت های گوناگون می ساخت، قدرت طبع خود را نشان داد و همچنین ثابت کرد که او برای هرچه که بخواهد می تواند، قطعه ای بلند با استفاده از تمام قوافی و ردیف های موجود بسازد و به همین دلیل اکثر اشعار وی را قصاید طویل که بیشتر در شیوه مدح سروده شده، تشکیل می دهد .

گویند وقتی که شادروان بنان، خواننده نامی و جاودان موسیقی سنتی ایرانی،  در دی ماه 1336 در یک حادثه اتومبیل مجروح و در بیمارستان بستری شد و در اثر این حادثه چشم راست خود را از دست داد. صادق سرمد از جمله کسانی بود که به قصد ملاقات وی رفت و موفق به دیدار او نشد. همان جا ارتجالاً سروده ی زیر را در دفتر ویژه عیادت کنندگان بیمارستان می نویسد:

گر چشم تو از چشم حســـد در خطر افتاد            آتش به دل و دیـــــــده ی اهــــل نظر افتاد

چون چشم و چـــــــراغ دل اهل هنری تو            آفت نه به چشـــــم تو، به چشـــم هنر افتاد

اربـــــاب هنر چشــــــــــم ندارند بـه دنیا             گـر دیده ی اهل نظـر این خشک و تر افتاد

بیناست که بی دیده ی سر سّر جهان یافت           کور آن که به صد چشم عیان بی بصر افتاد

گرچــــــه سخن من به صــدای تو نگیرد             لیکن دل مــــــــا هم سخـــــن یکدیگر افتاد (2)

با اینکه "سرمد" معتقد بود که باید مضامین شعر،  بکر و تازه و بی سابقه و در عین حال زبان روز مردم اجتماع باشد با این همه با شعر نو و نیمایی و شکست بحور و اوزان  این شیوه، کاملاً مخالف بود و می گفت که  قانون شعر، رعایت نغمات موسیقی است که آن هم جز با در نظر گرفتن  هماهنگی لغات میسر نیست. و در عین حال خود را بنیان گذاران شعر نو دانسته و قطعه "خورشید" ش را که تازگی مضامین داشت، بهترین دلیل بر این مدعا اعلام می کرد و از این رو در دوران شاعری خویش دست از رعایت اصول عروضی بر نداشت و معتقد بود  که باید مضامین تازه و نو را با استفاده از ترکیبات زیبا و عواطف و احساسات لطیف، در قالبی موزون مورد استفاده قرار داد. برای همین است که  زنده یاد استاد فاطمه سیّاح، پژوهشگر و نقـّاد بزرگ ادبی معاصر، صادق سرمد را در کنار نیما، خانلری ، مهدی حمیدی ، پژمان بختیاری از اعداد شاعران متجدد معاصر می داند، که به صرف پیروی از سبک شعرای فارسی سلف بسنده نکرده و اشعار خود را به سبک نوینی سروده اند، لیکن سنن قدیم شعر و ادب،  در الفاظ و تعبیرات  وی،  بیشتر از تشبیهات و استعارات بکار رفته ی او اثر کرده است. (3)

محمد اسحاق،  استاد زبان و تاریخ ادبیات فارسی در دانشگاه کلکته، تذکره خود گوید: "اشعار وی که متضمن قصاید و قطعات و مثنویات و غزلیات شیرین است دارای مضامین بدیعه و نکات دقیقه و  تقریباً در سادگی و لطافت شبیه اشعار ایرج میرزا است."

خواندن قطعه "بنفشه" سرمد  که آن زمان ها،  برای مسابقه برپاشده در  روزنامه "ایران" سروده شد و موجب شد تا گوی سبقت را از دیگران برباید، این نظر را تائید می کند. چهار بیت نخست این مثنوی چنین است:

سحر گاهان که باد صبح سر کرد                        سر انگشت خــــود با ژالــــه تر کرد

ورق زد دفتــــر گـــــل پیش بلبل                        که بر خوان درس عشــق از دفتر گل

خروســــــان متفقّ بـــر بام ایوان                       طلــــــوع صبـــح را کردنـــــد اعلان

چنان خورشید بر مــه اشتلم کرد                        که زهــره دست و پای خویش کم کرد (4)

به هر حال صادق سرمد نیز مانند بزرگانی چون وحید دستگردی و افسر و امیر الشعرای نادری و عباس فرات، در زمره شاعران قوی محسوب می شوند که هرچند کاری به تمام دردهای اجتماعی ناشی از استبداد وقت نداشته و به لحاظ سیاسی،  در خدمت نظام پهلوی و تعریف و تمجید آن بوده و به اصطلاح تنها شاعر گل و بلبل بوده اند مع ذالک این گروه خود یکی از جریان های  مهم شعری معاصر محسوب می شوند.

آثار منتشر شده ی سرمد تاکنون بدین شرح است:  درای کاروان (1329)، نغمهٔ کمال (1334)، سرو و سرمد (1341 - ابن سینا)، دیوان شعر (1347) .  

شادروان صادق سرمد به علت رنج ناشی از بیماری سرطان در فروردین 1339 خورشیدی برای معالجه به لندن رفت و در آنجا زیر تیغ جراحی رفت. و پس از بازگشت به ایران در تیر ماه 1339 در تهران در گذشت

 سرباز معدلت (5)

اثر طبع : مرحوم صادق سرمد

شغل قضــــا که ضامن اصــل عدالت است         تضمین آن به شغل اصیــــــــــــل وکالت است

شغل قضا و شغل وکالـــــت دو شغل نیست         کاین هر دو یک وظیفه، ولی در دو حالت است

میــــــــــزان عدل را به مثل قاضی و وکیل        بهـــــر "تراز حق" دو بـــــــــرازنده آلت است

شاهین به دست قاضی و از هر دو سو وکیل        دو کفه اند و در کـــــــــف میــزان عدالت است

قاضـــــــی میان ظالم و مظلوم، جاهلی است        کش علـــــم  در اصول قضــــا بی دخالت است

آن جــــــــــــــا دلیل باید و گویایـــــــی دلیل        آن جا وکیــــــــــــل چشم و زبــــــان ادلت است

دیدم به "لـوور" پــرده ای از صـورت قضا         کـان نقش صورت از پی معنـــــی وسیلت است

نعشــی به خون طپیــده بــــه دهلیـز مظلمی         وآن جا دو تن نظاره که این خود چه حیلت است

یک تن چراغ درکف و یک تن به جستجوی         وآن هـــــر دو را، نظری پـی تحقیق علت است

یعنـــی به رهنمایــــی قاضی، وکیـــل خوب         شمــــــع هدایـــت است و چـــــراغ دلالت است

"نعـــــــم الوکیل" گفت خداونــــــد حق گذار        یعنـــــــی قضات حق بـــــه وکالت حوالت است

یعنی وکیـــــل ضامن حق است و شغــــل او        در پیشگـــــــاه حق به حقیقــــــــت رسالت است

ای آنکه در لباس وکالـــــــــــــت شدی، بدان        این شغــــل پاســـــداری حـــــق و فضیلت است

سربــــــــازی عدالت و حریت است و نیست        این شغل، شغل آنکــــــه پی کسب و دولت است

برتــــــر کـــــــــدام دولـــــت از دولت وکیل        کـــــاو حافظ و امیـــــن حق و عرض ملت است

فخـــــــــر است اگر وظیفه ی سربازی وطن        این فخــــــــر نه به کشتـــــــن قوم و قبیلت است

این فخـــر در اشاعـــه حق است و بسط عدل        این فخــــــر در ازاله ظلـــــــم است و ذلت است

سرباز معدلت کـــــــــه وکیـــــل است نام او         فتح اش نـــــــــــه در غنیمت حــق جعالت است

مــــــــــزد وکیل مبلــــــغ حق الوکاله نیست         کایـــــن خود نه مزد آن همه رنج و ملالت است

مــــــــــزد وکیل، دفع ستم از ستم کش است         ور زحمتــــش به کثــــرت، مزدش به قلت است

هر کس عمـــــل به شغل وکالت جز این کند         در شــــاهراه علم و هــــــــدی  در ضلالت است

پـــــــروانه وکالت اگـــــر خوانده ای درست          فرمان حملــــــــــه بر ســـــر ظلم و مذلت است

سربـــــــــازی وکیل و سرافــــــرازی وکیل          در پیشرفت فضـــــل و شکســـــت رذیلت است

امـــــــــــروز مستقـــــــل شد سرباز معدلت         ویــــــن جشـن از آن سبب بشکوه و جلالت است

                               امـــــــروز را به جمــع وکیلان درود باد

                               کامروز را به شغل وکالت اصالت است 

                            (((((((((((((((((())))))))))))))))))))))))

پانوشت ها:

1 -  منابع اصلی مقاله حاضر جز آنچه بعداً بیان می شود، کتاب های زیر است:

الف - صدف، ساعتی با شاعر (تذکره ای از سخنوران روز)، دکتر داریوش صبور، کتابخانه ابن سینا - صص 301- 312 

ب - پژوهشگران معاصر ایران،  ج 2 ، هوشنگ اتحاد، فرهنگ معاصر، 1379 - ص 340 و 341 

ج - سخنوران ایران در عصر حاضر، محمد اسحاق، دهلی، 1355 ھ. ق. ، ص 195

لیکن علاوه بر آن،  از سرمد و شعر او در تذکره های مختلف شاعران معاصر و کتب دیگر، به شرح زیر یاد شده است:

د - تذکره شعرای معاصر ایران ، ج 1،  سید عبدالحمید خلخالی،  طهوری،  1333 – 1337 - ص 224 و 225

ھ - سخنوران دوران پهلوی،  دین شاه ایرانی سلیسر، بمبئی،  1313 - ص 326

و - شبه خاطرات علی بهزادی،  الهام،  1375 – 1377 - ص 303

ز - فرهنگ شاعران زبان پارسی،  عبدالرفیع حقیقت، شرکت مؤلفان و مترجمان ایران،  1368 - ص 274

ح -  فرهنگ معین (ذیل سرمد)

2 -  به نقل از پژوهشگران معاصر ایران، ج 7، هوشنگ اتحاد، فرهنگ معاصر، 1383 - ص 204

3 - به نقل از پژوهشگران معاصر ایران ، ج 5،  فرهنگ معاصر، 1381 - ص 425 و 426

4 - سخنوران ایران در عصر حاضر، محمد اسحاق، دهلی، 1355 ھ. ق. ، ص 195

5 - منبع شعر سرباز معدلت: حقوق مردم، سال ششم، شماره 22، زمستان 1349، ص 28


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در یکشنبه 20 تیر1389 ساعت |
لینک ثابت | آرشیو نظرات

سه شعر جدّ از ادیب الممالک فراهانی

/ 0 نظر / 94 بازدید